يادش به خير قديما


يادش به خير قديما عيد فطر يه عيد واقعي بود كه از اومدنش خوشحال مي‌شديم . اون موقع از اين جنگولك‌بازياي رويت هلال و ... خبري نبود . طبق تقويم ماه شروع ميشد و طبق تقويم هم تموم ميشد .

اما چند ساليه كه عيد فطر يعني تموم شدن ماه رمضون و منظم شدن وعده‌هاي غذاي روزانه، يعني يه روز تعطيل وسط هفته و سر كار نرفتن . همين .


روياي شيريني بود


ديشب خواب ديدم تلويزيون داره مراسم امضاي حكم رياست جمهوري خاتمي رو پخش ميكنه . پشت يه ميز ايستاده بود و داشت يه برگه رو امضا مي كرد . سالن پر بود از مردم و خبرنگار و عكاس كه همگي لباساي به رنگ روشن و شاد پوشيده بودن و همه مي خنديدن . داشتم با خودم فكر مي كردم كه چقدر الان ا.ن از ديدن اين صحنه حرص مي خوره و .... خلاصه روياي شيريني بود .


به یاد ندا

كمي هم از لاست


1 - من و يكي از همكارا تقريبا با هم ديدن " لاست " رو شروع كرديم . گاهي از هم مي‌پرسيديم كه كي تا كجا رو ديده . اما يه چيزي اين وسط هست كه براي من به معمايي پيچيده‌تر از خود سريال تبديل شده . چيزي كه من مي‌بينم با چيزي كه اون تعريف مي‌كنه، خيلي فرق داره !!!

2 - بهش مي‌گم : خواب ديدم يه سفر هوايي رفتي و هواپيمات سقوط كرده . با خنده مي‌گه : چه خوب! يهو ديدي از جزيره لاست و سيزن ششم سردرآوردم .‌


در سال جديد ...


1 - سال جديد اينقدر بي‌سروصدا تحويل شد كه نفهميديم چي شد . هنوز يه جورايي تو سال قبل سرگردون موندم و هي نامه‌هامو با تاريخ اشتباه امضا مي‌كنم .

2 - دنياي كوچيكيه . عيد سفر بودم . يه روز تو خيابون اتفاقي يكي از دوستامو ديدم . هفت هشت سال پيش از ايران رفته‌بود . اومده بود به خونوادش سر بزنه و سفر دسته‌جمعي و .... هر دو تامون حسابي هيجان‌زده شده بوديم . احتمالش چقدره ؟ يك در ميليون يا ميليارد ؟

3 - اولين روز ي كه در سال جديد در تهران بودم، تاكسي در آخر مسير، تا خواست ما رو پياده كنه، زد به يه موتوري كه خلاف ميومد . منم كرايه رو دادم و از در اون طرفي زدم بيرون .

4 - تو اتوبوس يه خانم ميانسال كه رو صندلي نشسته بود و يه بچه بغلش بود، نرسيده به ايستگاه بلند شد كه پياده بشه و در همون حال جاشو به يه خانم جوون داد . تو اين نقل و انتقال، داد بچه‌هه كه خواب بود، بلند شد . خانم جوون گفت : خاك بسرم چي شد ؟ خانم ميانسال گفت : چيزي نيست . حتما وقت شيرشه . و فك ما بيوفتاد كه اين چه مادريه ديگه . من اگه بودم زمين و زمان رو به هم مي‌ريختم . كه يهو ديدم بچه تو بغل خانم جوونه است و خانم مسن هم از اتوبوس پريده بيرون .

5 - تو قسمت قبلي، يوزارسيف با نگاهي شيطنت‌آميز به همسر اولش گفت : " شما هم خوبي‌هاي خود را داريد . " ( نقل به مضمون ) . كم مونده بود بگه : " هر گلي يه بويي داره جيگر ! "

6 - شوفاژ اداره خاموشه . فعلا در حال لرزيدن و يخ‌زدنيم .